رنک الکسا

آموزش ریاضی

آموزش نکات و دروس دبیرستانی

منوي اصلي

آرشيو موضوعي

آرشيو مطالب

ساعت

امکانات


برای رفع خستکی بخوانید 4

نقل از وب لاگ دختران

گنجشک و خدا 

 

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .

 فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا

هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛

 من تنها گوشی هستم که غصه هایش را

می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش

 را در خود نگاه میدارد.و سرانجام گنجشک

 روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان

چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت

 و خدا لب به سخن گشود : با من

 بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم

، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.

 تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟

 چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود

؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.سکوتی در

 عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

 خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم

تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین

مار پر گشودی.گنجشگ خیره در خدائیِ

خدا مانده بود.خدا گفت: و چه بسیار بلاها که

 به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته

 به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان

 گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش

فرو ریخت ...های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ..


نويسنده: hosiny تاريخ: پنج‌شنبه 04 دی 1404 موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

درباره وبلاگ

به وب لاگ من خوش آمدید Majeed Hosseni

Create Your Badge

نويسندگان

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to 2327.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران